یک جنگجوی پاک که تیر دشمن را از سینهاش بیرون کشیده، آن را در دست گرفته و قادر است در یک لحظه و بدون ترس، همه دشمنان را شکست دهد؛ وقتی گرسنگی به او هجوم میآورد، آرامش خود را از دست میدهد و در حالی که گرسنگی بر او غلبه کرده، به کسی که در کنارش ایستاده نگاه میکند و شکایت میکند که «من خستهام؛ چگونه میتوانم بجنگم!»